دین و آیین:

 بيشتر مردم آذربايجان غربي مسلمان و شيعه اثني عشري هستند مذهب تشيع در اروميه و شهرهاي شمالي اين استان و تسنن در نواحي جنوبي آن متداول است.همچنين ساير اقليت هاي مذهبي از جمله ارامنه – آشوريان نيز از بيش از اسلام در اين منطقه زندگي مي كنند .
در حال حاضر عده اي از برادران و خواهران كليمي نيز در آذربايجان غربي ساكن هستند در مجموع دين هاي رايج در آذربايجان غربي از آغاز تا امروز عبارتند از:
آئين هاي اوليه آرياها (ديوپرستي – مهرپرستي) زردشتي – يهودي – مسيحي و اسلام كه البته امروزه آئينهاي اوليه تقريباً از بين رفته و طرفداري ندارد .
جدول زير براساس سر شماره سال 1384 مسكن و نفوس مركز آمار ايران تعداد پيروان اديان مختلف را نشان مي دهد: ( به تفكيك مرد و زن)

« درسالنامه آماری1385به این شاخص هااشار ه نشده است»
تعدادپیروان ادیان مختلف در استان به تفکیک(مردوزن)
دین مرد و زن مرد زن
كل استان 2496320 1269220 1227100
مسلمان 2485437 126307 1221731
مسيحي 6416 3212 3204
كليمي 90 41 49
زردتشتي 566 278 288
ساير 1389 696 692
اظهار نشده 2422 1287 1135

ر سر شماري سال 1385 مركز آمار ايران وضعيت مذهبي مردم آذربايجان غربي مشخص نشده است ، لذا با استناد به آمار نامه سال 84 مديريت برنامه ريزي و بودجه مسلمانان بيش از 5/99 درصد جمعيت استان و مسيحيان حدود 25/0 درصد جمعيت استان را تشكيل مي دهند 25/0 درصد،مابقي اديان هستند كه زردتشتي كليمي و ساير در اين استان زندگي مي كنند.
الف : آئين هاي اوليه
مردم آذربايجان در دوره باستان ، دين ساده آريايي ، طبيعت پرستي داشتند تا آنكه به حكم تكامل طبيعي از مراحل بدوي تعدد الهه و پرستش اصنام ، بتدريج به يگانه پرستي و اعتقاد به توحيد جلب شدند اعتقاد به اهورا مزدا در مقابل ديو و دروغ مورد علاقه و احترام عموم واقع شد .و هنگامي كه آئين آريايي در ايران گسترش يافت اعتقاد اوليه مردم به عناصر طبيعي در برخي مناطق ايران صدها سال ادامه داشت . پس از اينكه آئين مهر پرستي جانشين آن گرديد.اين رسم در بعضي نقاط ايران از جمله آذربايجان پا برجا مانده و حتي آئين مزدايي نيز تا مدتها نتوانست مهرپرستي را منسوخ كند و اين آئين تا مدتها و سده ها مرسوم بود.

ب: زردتشتي
چون پيامبري در ايران ظهور كرد كه او را «زرا توشترا» مي گفتند ، لذا دين ملي ايرانيان پيش از اسلام از نام وي زردتشتي نام گرفت .آذربايجان يكي از پايگاه هاي تبليغي زردشت بوده و به موجب نوشته مسعودي مورخ غرب (سده 14 هـ . ق) زردتشتيان معابد زيادي در آذربايجان – فارس – سيستان و.. داشتند.آتشكده آذرگشب واقع در تخت سليمان تكاب از آثار آئين زرتشتي در زمان ساسانيان است .در سرشماري عمومي نفوس و مسكن مهر ماه سال 1356 شمس11/0 درصد كل جمعيت استان (677/971/1 نفر) را پيروان آئين زردتشتي تشكيل مي داده اند. ولي اين جمعيت در سال 84 بسيار تقليل يافته و تعداد جمعيت آنها كمتر از 600 نفر مي باشد.

ج : كليمي(یهودی)
كليميان پيروان دين حضرت موسي كليم ا... مي باشند كه در طول تاريخ به ايران و از ايران مهاجرت كرده و تعدادشان در زمانهاي متفاوت كم و يا زياد شده است .با تشكيل دولت غاصب اسرائيل در سرزمينهاي اشغالي فلسطين به تحريك و تشويق صهيونيست ها يهوديان جهان ازجمله يهوديان ايران و آذربايجان غربي نيز كه بطور عمده در اروميه ساكن بودند به سوي فلسطين مهاجرت كردند .و امروزه تعداد جمعیت آنهادر اين استان كمتر از 100 نفر برآورد مي شود.
د: مسيحي
با پيامبري حضرت عيسي (مسيح ) دين وي در ايران از جمله آذربايجان غربي رايج شد. غرب ايران بخصوص آذربايجان غربي از گذشته هاي دور از مراكز كهن انتشار مذهب مسيح بوده است زيرا اكثر كليساهاي كهن و معروف ايران مانند كليساي تاتائوس و يا تادي مقدس معروف به قره كليسا واقع در شهرستان چالدران ، كليساي سنت جورح در روستاي هفتوان سلماس – كليساي سورپ سركين يا سركيس مقدس در خوي – كليساي ننه مريم و كليساي حضرت مريم در اروميه در اين استان قرار دارند. در آذربايجان غربي سه اقليت مسيحي معروف هستند كه از پيش از اسلام در اين منطقه زندگي مي كنند و عبارتند از : آشوري – كلداني – ارمني.
آشوريان :از لحاظ تعداد جمعيت بيش از ارامنه و كلداني ها هستند . آشوريها خود معتقدند كه ازبازماندگان ملت قديم آشور هستند .آشوريان در دوره اشكاني و ساساني به دين مسيح و به يكي از مذاهب قديم آن نسطوري درآمدند و تا قبل از جنگ جهاني اول به تعداد 50 هزار نفر در منطقه اروميه ووان سكونت داشتند.

كلدانيان :
كلدانيان در واقع به گروهي از آشوريان اطلاق مي شود و اين اطلاق به دنبال بروز اختلاف بين آشوريان در انتخاب پاترياک جديد از خانواده پاترياك قبلي و به توسط كليساي كاتوليك رواج يافت. در سال 1551ميلادي گروهي از آشوريان بر سرانتخاب پاترياك اختلاف پيدا كردند .در اين سال گروهي ازآشوريان رئيس مذهب خود را مارشمعون و يا مارشيمون انتخاب كردند و گروهي ديگر كه همان كلدانيها باشند سالاك ها را بر پا ترياركي برگزيدند .اين گروه بعد از جدايي به طرف كليساي كاتوليك رم متمايل شدند و بعد از آن به اسم كلداني شناخته مي شوند(جعفری،1386،ص27-25).

ارامنه :
ارمنيان درآذربايجان – تهران – خوزستان –اصفهان پراكنده اند و گروهي نيز درآذربايجان غربي ساكن مي باشند. مذهب ملي ايشان گريگوري ميباشد كه از فرق قديمي مسيحي است.براساس آخرين سرشماري نفوس مركز آمار ايران امروزه جمعيت مسيحي ساكن درآذربايجان غربي حدود 6000 نفر 25% درصد مي باشد( افشارسیستانی،1369،ص828).

اسلام :به موجب اصل دوازده قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و مذاهب ديگر اسلام اعم از حنفي – شافعي – ملكي – حنبلي – زيدي داراي احترام كامل مي باشند.مردم آذربايحانغربي نيز اكثراً پيرو دين اسلام و اكثراً شيعه اثني عشري هستند. پيش از 5/99 درصد جمعيت اين استان را مسلمانان تشكيل مي دهند و شيعه و سني با مسالمت دركنار يك ديگر زندگي  مي كنند.بيشتر جمعيت سني مذهب استان آذربايجان غربي را كردها تشكيل مي دهند كه بعد از آذريها دومين و عمده گروه جمعيتي اين استان مي باشند.

 آیین ها وجشن ها:

الف: مراسم مربوط به فصول چهار گانه

چهارشنبه سوری و عید نوروز : استان آذربایجان غربی هم چون سایر نقاط ایران؛ جشن های چهارشنبه سوری و عید نوروز را با شکوه هر چه تمام تر برگزار می کنند و مردم با خانه تکانی های پیش از عید و خرید های جدید و چیدن سفره های هفت سین محلی و عمومی به استقبال سال نو می روند.

سایا چی : این  مراسم که چند روز مانده به عید انجام می شود به صورت نمایشی است که فردی بنام « سایاچی» در نقش هنرمندی دوره گرد  خانه به خانه میگردد و با سرودهایی به نام سایا برای حیوانات اهلی و خانگی صاحب خانه دعای خیر می کند  و درعوض از صاحب خانه مواد غذایی مثل گندم و پنیر می گیرد. این سرود ها ، آغاز بهار و پایان زمستان را مژده می دهد و سایاچی با  خواندن آواز ، طلب فراوانی محصول می کند. البته این رسم در برخی مناطق در اواخر پاییز انجام میشود .

کوسا گلین : آذری های استان آذربایجان غربی از آخر فصل زمستان تا شروع عید نوروز مراسمی دارند که به کوسا گلین شهرت دارد و معتقدند که این مراسم از زمان حضرت ابراهیم (ع) برجای مانده است. هم چنین عید خیدر نبی (خضر نبی) نیز از دیگر جشن های مخصوص استان آذربایجان غربی است که در شب اول اسفندماه برگزار می شود و فلسفه برگزاری آن امید به آینده بهتر است. در این شب جوانان به شادمانی و پای کوبی می پردازند و با خواندن اشعار موزون و نواختن موسیقی برنامه های جذابی را اجرا می کنند.

ائو تؤكمك (خانه تكانی):

مردم آذربایجان به هنگام نزدیك شدن عید نوروز و ۱۰ ـ ۱۵ روز مانده به عید، اسباب واثاثیه خود را به حیاط خانه ریخته و یا به بیرون شهر و روستا می‍برند و در كنار رودخانه ها به نظافت و شستشوی قالی ها، گلیم ها ورختخوابها می‍پردازند. در و پنجره ها و دیوارهایشان را از نو رنگ می‍زنند و لوازمتزیینی شان را در رف ها و طاقچه ها قرار می‍دهند و بدین ترتیب در سال نو، شكل وشمایلی نو و شاد به محل زندگی خود می‍دهند. شهریار در منظومة حیدربابا به این مراسمچنین اشاره می‍كند :

 

بایرام اولوب قیزیل پالچیق ازه للر

ناقیش ووروباوتاقلاری بزه للر

تاخچالارا دوزمه لری دوزهللر

قیزـ گلینین فیندقجاسی ـ حناسی

هوسله نر آناسی، قایناناسی

حیدربابا، بند ۳۰

مراسم چهارشنبه سوری :

آخرین چهارشنبه سال، صبح زود از خانه هایشان بیرونآمده، از روی آب می‍پرند و شعرهایی می‍خوانند. آنها همان روز به بازار رفته و شیرینی و آجیل، لباس و كفش تو می‍خرند. استاد شهریار به این مراسم چنین پرداخته است :

 

باكی چینین سؤزی، سؤوی كاغیذی

اینكلرین بولاماسی آغیزی

چرشنبه نینگردكانی مویزی

قیزلار دئیر «آتیل ـ ماتیل چرشنبه

آینا تكین بختیم آچیل چرشنبه

حیدربابا، بند ۳۱

یکی دیگر از این  رسومات  است و آن بدین صورت است که پس از افروختن آتش جوانان به بام خانه های همسایگان و آشنایان می روند و دستمالی درازی را به داخل خانه سرازیرمی کنند و صاحب خانه بعد از دعای خیر برای این جوان تنقلات یا پول در دستمالش می گذارد . گاه پیش می‍آمد كسیكه شال را آویزان می‍كرد، دختر صاحبخانه را می‍خواست. در این مواقع هر به شال او بسته می‍شد، به علت سبك بودن شال بالانمی‍كشید. بدین ترتیب صاحب خانه متوجه موضوع شده و شال را به كمر دختر می‍بست در این موقع كسی كه شال را آویزان كرده بود با دیدن سنگینی آن، پی می‍برد كه خانواده دختراو را شناخته و به وصلت دخترشان با او رضایت داده اند. امروزه به علت گرفتار شدندر مشكلات زندگی ماشینی و آپارتمان نشینی، این مراسم در شهرها وروستا ها به عناوین مختلفی چون «باجالیق »، «بیللی ـ بیللی »، «شال ساللاماق » و غیره نامیده می‍شود. شهریار در دو بند پیاپی از منظومه حیدربابا به این مراسم می‍پردازد :

بایرامیدی گئجه قوشی اوخوردی

آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی

هركس شالین بیر باجادان سوخوری

آی نه گؤزل قایدادی شال ساللاماق

بیگ شالینا بایراملیغین باغلاماق

حیدر بابا، بند ۲۷

- خیدر- خیدر : این مراسم برای طلب باران و یا قطع باران است. ریش سفیدان هر محل از محله ی خود حبوبات و دانه های گوناگون جمع آوری میکند و در یکی از خانه ها غذایی با وسایل جمع کرده درست کرده و بین مردم پخش می کند این رسم همراه با نغمه هایی بنام خیدر برگزار می شود . به نظر می رسد در این مراسم ها قطع یا نزول باران مهم نیست و بهانه ای است برای دور هم بودن است .

 -  جشن حالا : از جشنهای مخصوص استان زنجان مخصوصاًانگوران است .این جشن که درارتباط با جمع آوری محصولات کشاورزی است، در اوایل پاییز برگذار می شود ،در این جشن زنان حضور ندارند. به این صورت است که هر خانوار در هنگام برداشت محصول به مقدار بیست متر از محصول را برای جشن باقی می گذارد، در روز جشن بعد از صرف نهارمردان به مزرعه می روند و زمینهای باقی مانده رادرو می کنند و هر کسی هر چه درو کرده را به نشانه ی «نذری» به خانه اش می برد.

-  چیله گَجه (شب یلدا) : معتقدند در این شب کسی نباید به سفر برود چون تا سال آینده در سفر خواهد بود. مردم آذربایجان غربی بر روی پشت بام خود گندم برشته می ریزند و معتقدند با این کار سالی که می آید پر برکت خواهد بود.غذای این شب هم آش کشک است .

جشن خدیر نبی : زمان برگذاری این جشن بین دو چله زمستان و پیام آن امید به آینده ، بهتر است کسانی که آرزویی دارند دور یک دیگر جمع می شوند و انواع میوه و خوشکبار می خورند و شادی می کنند .

مراسم های دینی و مذهبی:

-  طشت گذاری : یکی از مراسم های خاص استان اردبیل طشت گذاری است که از سه روز آخر ماه ذیحجه شروع می شود و تا آخر محرم ادامه دارئد .مردم این استان طبق سنت قدیمی خود طشتی که جنسش از مس و مفرغ  را پر از آب کرده و در مسجد می گذارند .این آب را مردم می نوشند و معتقدند با نوشیدن این آب تمام در بیماریها رفع می شود.آب این طشت روزانه تعویض می شود.

- مراسم محرم زنجان: مراسم عزاداری مسجد زینبیه و اعظم زنجان اولین تجمع عزاداران حسینی ایران و دومین تجمع جهان است (عید قربان در مکه) ، این دو هیئت در روز تاسوعا و سوم امام به داخل شهر آمده و عزاداری می کنند .

اعیاد مذهبی : عیدهای مذهبی از جمله عید قربان، عید فطر، جشن بعثت و اعیاد نیمه شعبان و ولادت ائمه معصومین(ع) نیز در این استان با شکوه هر چه تمام تر طی مراسم های مولودی خوانی برگزار می شوند. مسیحیان و اقلیت های دینی نیز مراسم های خاص خود و جشن های دینی خود را به راحتی و آزادانه در این استان برگزار می کنند و در این مراسم ها از آداب و رسوم رایج استان نیز بهره می برند.

ب: مراسم مربوط به زندگی روزمره

عروسی: مراسم عروسی این مناطق معمولاًدر اواخر پاییز انجام می شود علت آن اینکه مردم بعد از برداشت محصول فرصت فراغت  و با فروش محصولات استطاعت مالی می یابند .

-  حنا بندان :در این جشن فقط مردان شرکت می کنند وپس از پایکوبی وجشن برای عروس حنا می برند در هنگام برگشتن ، خانواده ی عروس سه سینی(خوانچه) را به آنها می دهد در سینی اولی کله قند و حنای داماد است در دومی لباسهای داماد و در سومی آجیل ،میوه و شیرینی است.بعد از برگشتن دست داماد و ساق دوش و سول دوش حنا می گذارند. در این شب هدایایی را به داماد میدهند که به«بی گورمه» معروف است این هدایا معمولاًًً پول است.

 - روز عروسی : اول صبح مردانی از خانواده ی داماد برای آوردن جهیزیه به خانه ی عروس می روند و بعد از امضای لیست جهیزیه ، آن را به خانه داماد می برند. بعد از ظهر هم طی مراسمی لباس داماد را می پوشانند وخوانچه سومی که آجیل داشت را به همراه دو خوانچه ای که خانواده ی ساق دوش و سول دوش داده اند در بین حضار پخش می شود. 

- سیب اندازی: عروس وقتی به نزدیکی خانه ی داماد می رسد .داماد به پشت بام خانه اش رفته و سه عدد سیب سرخ را بعد از گاز زدن به طرف عروس پرتاب می کند و معتقدند هر کسی سیب را بگیرد عروس یا داماد بعدی است .

مراسم عزاداری:

-  ور جناز: در مراسم خاکسپاری در جلوی فرد در گذشته سینی پر از قند خرد شده که رویش را پارچه ساه کشیده اند حمل می شود که به «ور جناز» معروف است این قندها در طی مراسم بین مردم پخش می شود

-  یاس: تا روز چهلم خانه ی عزادار پر از مهمان است تا اینکه در روز چهلم بعد از پایان مراسم مهمانان هر کدام مبلغی را به عنوان«یاش» به ریش سفیدی می دهند ته به صاحب عزا بدهد .

- قره آچماق: چند روز مانده به چهلم قوم و خویشان با آوردن لباس یا پارچه هایی صاحب خانه را از عزا در می آورند در این مراسم حنا را به نشانه ی پایان عزاداری بر دستانشان می گذارند.

سخن آخر: این معتقدات و رسوم چون فرهنگ هر جامعه را تشکیل میدهند بسیار پسندیده هستند و باید حفظ شوند ولی متأسفانه هر قدر میدان دانش و اندیشه فراخ تر شود از شمار ناشناخته ها کاسته می شود تا روزی برسد که هیچ اثری از «فولکور» بر جای نماند.

لباس های محلی:

استان آذربایجان غربی به دلیل در برگرفتن دو قوم بزرگ آذری و کرد و هم چنین ایل ها و عشایر متعدد دارای انواع مختلف لباس های محلی است. با گشتی در استان آذربایجان غربی می توان انواع پوشش های محلی را در زنان و مردان مشاهده نمود. با گسترش شهر نشینی و صنعتی شدن جوامع مختلف استفاده از لباس های محلی کم کم منسوخ شده ولی هنوز هم در شهرهای کوچک و روستاها از لباس های سنتی استفاده می شود. ایلات و عشایر در این استان پایبندترین افراد نسبت به استفاده ار لباس های سنتی هستند.هر یک از ایل های این استان در محاوره های خود اسامی مختلفی به لباس های خود می دهند ولی کلیات پوشش آن ها شبیه به هم است. لباس بانوان عشایری از پارچه های زیبا و رنگارنگ تهیه می شود که پیراهن گل دار و بلندی که آن ها می پوشند به نام کراس شهرت دارد. این پیراهن ها بلند، پرچین و گشاد است و معمولا از جنس پارچه های مرغوب تهیه می شود. زنان عشایری از جلیقه ای روی پیراهن گل دار خود استفاده می کنند که به الک مشهور است و دارای رنگ های زنده و شادی است و زیورآلاتی به آن دوخته شده است. بانوان عشایری از نوعی شال کمر روی پیراهن های خود استفاده می کنند که به پشت بند مشهور است. آن ها شلوار های رنگارنگی را که بلند تا مچ پا است می پوشند که به درپا شهرت دارد و نوعی دستمال سر دارند که شلمه نام دارد. در برخی ایل های این استان زنان کلاهی بر سر می گذارند که به تاس کلا مشهور است و دور تا دور آن ریشه های رنگی دارند. مردان ایلاتی نیز از نوعی زیرشلواری استفاده می کنند که درپا نام دارد و از پارچه سفید تهیه می شود. آن ها نوعی شلوار از روی درپا می پوشند که به شاله کیل معروف است و از زانو تا مچ پا تنگ است و چاکی دارد که دکمه می خورد. پیراهن مردانه آن ها به کراس شهرت دارد و ستر نیز یک نوع کت پشمی مردانه است که در زمستان ها استفاده می شود. آن ها دستمال سیاه ریشه داری به دور کمر خود می بندند که به نام پوشی معروف است. قوم کرد نیز در این استان معمولا از لباس های محلی خود استفاده می کنند. پوشاک‌ مردان‌ و زنان‌ کرد شامل‌ تن‌پوش‌، سرپوش‌ و پاپوش می شود که در مراسم های گوناگون کار، جشن، سوگواری و... با هم متفاوت است. لباس مردان‌ کرد شامل فقیان (مچ پیچ) می شود که پارچه ای کتانی یا ابریشمی به رنگ سفید است که به شکل یک قیف دوخته می شود و به دور مچ بسته می شود. چوخه(coax) نیز نیم تنه ای پنبه ای یا پشمی است. کردها شلوار های گشادی می پوشند که دارای دم پای تنگ است و پانتول نام دارد. آن ها پیراهنی با آستین های بلند می پوشند که زبانه های آستین آن را دور مچ یا بازو می پیچند و شالی نیز از روی لباس های خود در ناحیه کمر می بندند. لباس های مردان کرد؛ به طور معمول دارای رنگ های سفید، طوسی، قهوه ای و مشگی هستند. دستار یا کلاغه‌ که‌ به‌ آن‌ دشلمه، مندلی‌،رشتی‌، سروین‌ و سربند نیز می گویند؛ وسیله ای است که مردان‌ به‌ جای کلاه‌ از آن‌ استفاده‌ می‌کنند. لباس بانوان کرد از زیباترین لباس های محلی به شمار می رود. بیش تر لباس های بانوان کردی از رنگ های شاد قرمز، آبی، سبز و... تشکیل شده و از رنگ های شادی برخوردار است. ماشته(masta) پارچه سیاه ابریشمی یک تکه ای است که حدود 2 متر طول ویک ونیم متر عرض دارد که هنگام بیرون رفتن از خانه زنان به دوش می اندازند. شلواری همانند شلوار مردان‌ مورد استفاده بانوان نیز قرار می گیرد. این‌ شلوار را زنان‌ کرد، به‌ ویژه‌ زنان‌ روستایی‌، هنگام‌ کار می‌پوشند. در سایر مواقع‌، زنان‌ شلوار گشاد از جنس‌ حریر استفاده می کنند. زنان کردی نیم تنه ای روی پیراهن خود استفاده می کنند که به کلنجه مشهور است. زنان کرد از نوعی کلاه نیز استفاده می کنند که به شکل استوانه ای کوتاه است و روی آن با پولک های رنگین تزیین می شود. برخی دیگر از زنان کرد نیز از نوعی روسری یا دستار استفاده می کنند که دارای رشته بلندی از ابریشم سیاه و سفید با ملیله دوزی است و به کلکه(kaleka) شهرت دارد

تن پوشها:

كراس: پيراهني است آستين دار وبه رنگ سفيد، با يقه اي ايستاده كه با چند رديف دگمه بسته مي شود. جنس آن از كتان بوده در سردست هاي مربوطه داراي زايده هاي سه گوشي است كه سورانی ناميده مي شود. سخمه: جليقه اي است كه از روي كراس پوشيده مي شود.

برغوز: شلواري است كه بر خلاف شلوارهاي مردان كرد جنوب استان داراي خشتك‌هاي راست ودم پايي نسبتاً گشاد است.

راني:پيراهني است ازجلو باز و بدون دگمه كه از روي سخمه مي پوشند. اين پيراهن آستين دار بوده و يقه اي ساده دارد.

پستك:جليقه اي است بدون آستين كه از جنس نمد بافته شده است .

شوتيك:شالي است بلند و با جنسي از پارچه هاي نايلوني كه به دور كمر بسته مي شود.

پوشاك زنان ايل هركي:

كوفي :كلاهي است از جنس نمد نرم با ريشه هايي در دور آن. اين كلاه را با بندي كه در زير چانه قرار مي دهند روي سر محكم مي كنند.

زمال:روسري چهارگوش ريشه داري است كه زنان تركمن هم از آن استفاده مي كنند

درپي :شلوار خشتك داري است كه از جنس پارچه هاي نخي يا پشمي دوخته مي شود معمولاً دم پاي درپي با كشي كه در ليفه ي آن جاي داده مي شود بر روي پاها محكم مي شود.

كراس:پيراهن بلندي است داراي يقه اي گرد و ساده كه از ناحيه ي جلو يقه به اندازه تقريبي 20 سانتيمتر باز است. نيم تنه ي بالايي كراس ساده ولي نيم تنه ي پاييني گشاد و در ناحيه ي روي شكم چين دار است.

فيستان:بالاپوش آستين دار بلند، و بدون دكمه اي است كه تا روي پا مي رسد. فيستان از جنس پارچه هاي مخملي زري دار تهيه شده و آستري آن را از جنس چيت انتخاب مي كنند.

جليقه: جنس جليقه از نوع فيستان بوده و داراي آستين هاي كوتاهي است. جليقه از جلو باز بوده و بدون دگمه است.

شَلمه:همان شال كمر زنان است كه از جنس ترمه نسبتاً ضخيم تهيه مي شود. طول شلمه معمولاً يك و نيم برابر دور كمر فرد مي شود.

پوشاك كردهاي ساكن در جنوب استان:

سرپوش هاي مردانه:

كِلاو : عرق چيني است با طرح كاسه اي كه در رنگ هاي سياه و سفيد بافته مي شود.

جمه داني :دستمال چهارگوش با كناره هاي ساده يا ريشه داري است كه مردان دور كلاه خود مي پيچند

تن پوشها :

معمولاً مردان كرد ساكن در شهرها و روستاهاي جنوب استان اعم از: شهرستانهاي اشنويه، سردشت، پيرانشهر، مهاباد و بوكان از سه مدل لباس به نامهاي رانك جوغه، كواپاتول و مرادخاني استفاده مي كنند كه به شرح زير توضيح داده مي شود.

 

كوا : تن پوشي است آستين دار، با چند رديف دكمه كه بلندي آن تا روي ران شخص مي رسد. با توجه به سليقه ي پوشندگان آن آستين هاي كوا مي تواند سردشت و دكمه دار يا ساده و بدون سر دست باشد.

 

پاتول :پاتول در واقع شلوار تن پوش ذكر شده است كه داراي پارچه اي گشاد و خشتك دار و دم پايي نسبتاً تنگ است.

جوقه: تن پوش پيراهن مردانه اي است كه از جلو باز بوده و فاقد دكمه و يقه است. جوغه آستين دار بوده و بلندي آن تاروي ران مي رسد. اين تن پوش نسبت به پارچه هاي ديگر اين است كه پارچه آن توسط بافندگي جولايي از موي بز بافته مي شود.

رانك: رانكَ در واقع شلوار جوقه بوده و طرح و شكلي همانند پاتول دارد.

مراد خاني: نوع ديگر پيراهني كه بيشتر مردان مسن برتن مي كنند موسوم به مراد خاني است. تنها تمايز اين پيراهن با كوا در نوع يقه ي آن است كه بر گرد ساده اي دارد.

كراس: كراس همان پيراهن مردان كرد است كه در ايام قديم از پارچه هايي به رنگ سفيد و از جنس نخي تهيه و دوخته مي‌شد. اين پيراهن داراي يقه ي آخوندي بوده و با چند دكمه كه در ناحيه ي جلو به آن دوخته شده و به هم محكم مي شوند.

در كراس هاي قديمي زايده مثلثي شكل از جنس پارچه هاي نخي و به رنگ سفيد در انتهاي آستين ها دوخته مي شد كه به انگو چيك  يا سوراني معروف بود. معمولاً پس از پوشيدن كوا انگو چيك ها را از سردست بيرون آورده و از مچ تا نزديك آرنج آنها را روي ساعد دست مي پيچند. امروزه استفاده از سوراني به ندرت مشاهده مي شود.

- پِشتِند: پشتِند همان شال دور كمر مردان است كه معمولاً از پارچه هايي با جنس نخي گلدار و به طول 4 الي 5 متر تهيه مي شود.

- پَسته: تن پوش نمدي جليقه مانندي است كه فاقد دگمه و آستين بوده و مختص مردان كُرد است. اين تن پوش معمولاً در فصل زمستان مورد استفاده مردان ميان سال و مسن است.

پاي پوش هاي مردانه:

- كالاش: كالاش در واقع همان گيوه است كه زيره ي آن را از نوارهاي پارچه اي به هم فشرده تهيه مي كنند. معمولاً رويه آن را زنان از نخ هاي سفيد رنگ بافته و به دست گيوه دوز مرد مي‌سپارند. اين نوع كفش اغلب از شهر سردشت تهيه شده و امروزه به ندرت مورد استفاده قرار مي گيرد.

- كاله: يا به عبارتي چاروق از جمله پاي پوش هاي مردان در ايام قديم بود كه زيره و كناره‌هاي آن به طور يك دست از پوست سر گاو تهيه شده و رويه ي آن به وسيله ي تسمه هايي از پوست به صورت حصيري به هم بافته مي شد. در حال حاضر از اين نوع پاي پوش هيچ گونه اثري مشاهده نمي شود. امروزه اكثريت مردان از كفش هاي متداول ساخته شده از مواد نفتي يا كفش هاي چرمي استفاده مي كنند.

استفاده از جوراب هاي پشمي موسوم به گوروي «goravi»، بافته شده از پشم گوسفند توسط زنان روستا از معمول ترين پاي پوش هاي مردان است كه امروزه هم كم و بيش مي توان در پاي مردان مسن مشاهده كرد.

پوشاك زنانه:

سرپوش هاي زنان:

- دسمال: روسري سه گوش دراز و توري است كه هنگام بستن، گوشه ي كوچك و پهن آن را در پشت قرار داده و دو گوشه ي بلند ديگر را از زير چانه به صورت مورب بر روي هم گذاشته و از پشت به هم گره مي زنند.

- لاچيكه: نوعي روسري چهارگوش نخي است كه براي بستن آن دو گوشه ي متقاطع آن را روي هم قرار داده و به شكل سه گوش در مي آورند. پس از اين كه آن را روي سر انداختند، يك گوشه در پشت فرد قرار گرفته و دوگوشه ي ديگر را در زير چانه به هم گره مي زنند.

- كوچكو چرخَه : كلاه مانندي است كه از پارچه هاي لطيف رنگي و به شكل گرد تهيه‌ مي شود. زنان پس از اين كه آن را بر روي سر خود گذشتند. دستمال يا روسري خود را به دور آن مي پيچيدند. در حال حاضر اين نوع كلاه كاربرد خود را از دست داده است.

تن پوش هاي زنان:

- كراس: پيراهن معمولي زنان كرد است با طرحي ساده و چين داره نيم تنه ي پايين چين دار بوده و بلندي آن تا روي پاها مي رسد. نيم تنه بالاي كراس داراي يقه اي گرد و ساده و آستين دار است در ناحيه ي سر دستهاي آستين داراي زايده مثلثي شكل بلندي است كه «ان گوچيگ» ناميده مي شود. معمولاً زنان دو سر كوچك آن را به هم گره زده و به پشت سر خود مي اندازند.

- درپي: در پي همان شلوارهاي متداول زنان است كه داراي پاچه اي نسبتاً گشاد و دم پايي معمولي است، و براي اين كه دم پاي اين شلوار مچ پا را پوشش دهد در ليفه آن بند كشي مي اندازند.

- پيشتند: پيشتند همان شال دور كمر زنان است كه در اندازه هاي 4 الي 6 متري تهيه مي شود. زنان اين شال را بطور خيلي ساده و از روي هم ما بين كمر و بالاي باسن خود مي پيچند.

- كولوجه: جليقه اي است آستين دار كه زنان آن را از روي كراس مي پوشند. بلندي آن تا كمر رسيده و تنها يك دكمه براي بستن داشت.

پاي پوش هاي زنان:

معمول ترين كفشي كه زنان در ايام قديم مي پوشيدند همان كاله  = (چاروق) بود كه طرح و شكلي همانند كاله‌يِ مردان داشت. در حال حاضر زنان به جاي چاروق از كفش هاي معمول چرمي و لاستيكي كه به وفور دربازار يافت مي شود استفاده مي كنند.پوشيدن جوراب هاي پشمي بافته شده از پشم گوسفند در ايامقديم از معمول ترين جوراب ها بود كه بيشتر در فصل زمستان مورد استفاده قرار مي گرفت.‌درحال‌حاضرزنان ازجوراب‌هاي ماشيني استفاده مي كنند.

 صنایع دستی :

شهرستان اروميه مركز استان آذربايجان غربي شهريست با قدمت تاريخي و پيشينه فراوان اين شهر در نزديكي حوزه تمدني حسنلو و زيوه واقع شده و سابقه تمدني آن به هزاره هاي قبل از ميلاد مي رسد اروميه شهري صنعتي و كشاورزي است پيشرفت و رواج صنعت و كشاورزي در اين منطقه باعث شده برخي صنايع دستي كهن آن بفراموشي سپرده شود.

عمده صنايع دستي اين شهرستان و روستاهاي اطراف آن در حال حاضر عبارت است از انواع صنايع چوبي- قاليبافي- سفال - سراميك- نمدمالي- ساخت مصنوعات چرمي. در أين شهرستان با احتساب هر خانوار 5 نفر شاغل در حدود 450 خانوار به توليد انواع صنايع دستي مشغولند كه اين رقم جداي كارگاههاي توليدي و افراديست كه بصورت انفرادي اقدام به توليد صنايع چوب و بافت فرش مي نمايند.

صنايع چوب اروميه:

در حال حاضر بين 1800 تا 2000 نفر در اين زمينه و رشته هاي معرق- منبت- ريزه كاري و ظريف كاري روي چوب - خراطي- مجسمه سازي- ساخت آلات موسيقي و.. فعاليت مي كنند. محصولات صنايع چوبي اروميه از شهرت فراواني برخوردار است و رقمي از صادرات صنايع دستي را شامل مي گردد.

منبت كاري:

چوب براي بشر همواره جاذبه خاصي داشته است انسان اوليه كه در دامن طبيعت رشد مي كرد. عمدة نيازهاي خود را از مصالح طبيعي محيط اطرافش از جمله چوب برطرف مي ساخت. صنايع چوبي امروزه نيز بخش عظيمي از نيازهاي كاربردي و تزئيني بشر را مرتفع مي سازند. منبت كاري يا كنده كاري روي چوب هنريست كه صميميت خاصي به محيط زندگي مي بخشد اين هنر در ايران در زمان استيلاي اعراب و سپس در دورة صفوي به اوج خود رسيده و در طول تاريخ به حيات خود ادامه داده است انواع ضريح‌ها- منبرها- درب ها- پنجره ها- سرستونها و ستونها- نرده ها و معجرها- وسايل چوبي تزئيني و رحلهاي قرآن منبت كاري شده جزء لاينفك معماري اسلامي است.

امروزه اين هنر قسمت زيادي از سهم توليدات صنايع چوب اروميه را شامل مي شود.

ابزارهاي مورد استفاده در منبت شامل چاقوهاي مخصوص چند لبه- مغار- اسكنا- گيره- چكش- قلم - مته- سوهان- سمباده- لپه- گونيا- اره- رنده- ميز مخصوص كار و ... مي باشد.

جنس چوب مورد استفاده در اين شهرستان اغلب چوب گردو در رنگهاي مختلف- چوب گلابي- چوب سنجد- چوب كيكم و تبريزي- چنار و زبان گنجشك مي باشد.

منبت كاران براي ساخت فرآورده هاي چوبي ابتدا چوبهاي مختلف را به صورت الوار خريداري كرده پس از برش و تقسيم آنها به مكعب و اندازه هاي دلخواه و با انتقال طرح توسط كاغذ پوستي برروي چوب كاركنده كاري را آغاز مي كنند و پس از اتمام كار روي آن را با سيلركيلر يا لاك الكي مي پوشانند محصولات منبت اروميه از تنوع زيادي برخوردار است و شامل انواع تابلوهاي منبت كاري شده انواع تخته نرد ساده و منبت كاري شده ، سيني پايه دار، جعبه لوازم آرايش، شكلات خوري،جلد آلبوم، قوطي سيگار، انواع دستي و پشتي مبل و صندلي منبت كاري شده قاشق و وسايل چوبي آشپزخانه و ... مي باشد. از هنرمندان بنام منبت كار و ظريف كار روي چوب اروميه مي توان استاد حبيب نيك منش- مجيد آذرخوش- علي اكبر چلينگري- و برادران صمد نژاد و خرمي را نام برد. محصولات منبت كاري شده اروميه در اكثر فروشگاههاي سطح شهر بفروش مي رسد.

 

ريزه‌‌كاري روي چوب

از ديگر صنايع چوبي اروميه ريزه كاري و ظريف كاري روي چوب است اگر اين محصولات توسط چوب گردو ، سنجد، گلابي، سرو، صنوبر،تبريزي و بروش بريدن چوب در قطعات نازك و كنار هم چسباندن آنها توليد مي شوند. انواع جعبه سيگار، دستمال كاغذي، شكلات خوري، وسايل تزئيني و انواع گردنبند و دستبند،جعبه لوازم آرايش و... كه در اين شهرستان توليد مي شوند به روش ريزه كاري روي چوب است. ابزار مورد استفاده تقريباً همانند منبت كاريست و بيشتر از وسايل مخصوص برش و چسباندن و سمباده استفاده مي شود. پس از اتمام كار روي محصول را با لايه هاي از لاك الكل يا سيلر و كيلر مي پوشانند.

مجسمه سازي با چوب

چوب گردو و ساير چوبهاي جنگلي كه رنگي تيره و جنسي سخت و محكم دارند با ذوق و هنر صنعتگران چوب اروميه در هم آميخته و مجسمه ها و تنديس هاي زيباي چوبي را جان مي بخشند.

هنرمندان پيكر تراش اروميه انواع حجم ها را به شكل حيوانات و حتي حجم هاي نيمه برجسته تابلو مانند با حالت هاي تزئيني و گاهي رويائي (داراي موضوع داستاني مثل تابلوهايي از شاهنامه) مي سازند. ابزارهاي مورد استفاده در هنر مجسمه سازي چوب همان ابزارهاي مصرفي در منبت كاري است و اصولاً مجسمه و حجم سازي با چوب شكل پيشرفته هنر منبت كاري اين شهرستان است. منبتي كه شكل 3 بعدي يافته و از قالب تنگ سطح بيرون آمده است. از استادان بنام اين رشته استاد واليس يادگار دبير سابق دبيرستانهاي اروميه است.

معرق كاري

هنر معرق يا ساخت و نصب كاشي ها سابقه ديرينه اي در ايران دارد معرق كاري كاشي در قرن ها در دورة سلجوقي و بعدها در دوره صفوي و قرنهاي 9 و 10 هجري به اوج و كمال خود رسيد.

با ورود اره كماني به ايران هنر معرق روي چوب در اين سرزمين رواج يافت. معرق كاري روي چوب را از جمله هنرها دانسته اند اما در واقع بيشتر فن و تكنيك است فن برشكاري انتخاب چوب و رنگ كاري.

معرق كاري روي چوب عبارتست از ايجاد نقوش و طرحهاي مختلف كه از كنار هم قراردادن چوب در كنار يكديگر بوجود مي آيد و بر دو نوع است. معرق برجسته و معرق تخت يا صاف.

در معرق برجسته نقش و طرح مورد نظر را بالاتر از سطح چوب قرار مي دهند و سپس اطراف آنرا تزئين مي كنند ولي در معرق تخت يا صاف ابتدا نقش و طرح مورد نظر را بر روي سطح چوب قرار مي دهند و داخل طرح را خالي مي كنند و سپس نقش ايجاد شده را با چوب رنگي صاف يا صدف مي پوشانند.

 

هنرمندان چوب كار شهرستان اروميه مدتي است كه به معرق كاري روي آورده اند. معرق كاران اين شهرستان معمولاً بجاي استفاده از يك نوع چوب كه اغلب متن اصلي دست ساخته ها را تكثير مي دهد به استفاده از انواع چوب با رنگهاي مختلف مي پردازند انواع چوبهاي مورد استفاده زيتون- شمشاد- اقاقيا- نارنج- فوفل- عناب- گردو- گلابي- اقاقيا- كاج و سرو بوده و افزون بر اينها گاهي بنا به ضرورت از صدف استخوان شتر- برنج – عاج و ورقه هاي فلزي نيز استفاده مي كند. عمدة چوب مصرفي در هنر معرق از داخل كشور تهيه مي شود. طرح تابلوهاي معرق ازنقوش اسليمي، ختايي، موضوعهاي شاهنامه، مينياتور نقاشان مشهور و ساير تصاوير مي باشد. يك محصول معرق اصيل تماماً خواناگ بوده و به هيچ وجه از موادرنگي اعم از شيميايي و گياهي در ساخت آن استفاده نمي شود. پس از اتمام كار روي آنرا با لاية نازكي از پوليستر مي پوشانند.

از معرق علاوه بر ساخت تابلهاي ديوار كوب نفيس براي تزئين رويه ميز، صفحة شطرنج، تخت نرد، پشتي صندلي و مبل، رحل قرآن، جعبه هاي قرآن ، جاي قاشق و چنگال، سرويس هاي غذاخوري چوبي، قوطي سيگار، ظروف شكلات خوري، جاي دستمال كاغذي، انواع ظروف چوبي، دربهاي مقابر اطهار و مكانهاي مذهبي نيز استفاده مي شود.

خراطي روي چوب

يكي ديگر از صنايع بومي و سنتي آذربايجان غربي خراطي روي چوب است كه در گذشته به شيوة سنتي، و از اهميت و اعتبار خاصي برخوردار بوده ولي امروزه روبه فراموشي مي رود.

محصولات خراطي توليد شده در كارگاههاي شهرستان اروميه اكثراً شامل چوب سيگار عصا،چوب تعليمي، قليان، مهره هاي شطرنج،مهره هاي تخته نرد،پايه مبل و آباژور، تير نان لواش پزي، وردنه، دسته چكش، گهواره بچه، دوك نخ ريسي، فرفره و.. مي باشد.

از استادان بنام خراط اروميه مي توان از استاد محمود پيرخراط- استاد احمد پير خراط، عباس چاي دوست، محمد مولاپرست و فريدون خراط را نام برد.

ساخت آلات موسيقي

در گذشته ساخت ويلون و برخي آلات ديگر مانند تار- ساز عاشيق ها- باغلاما و... در اين شهرستان رواج داشته است و جهت ساخت ويلون از چوب افرا براي تهيه دسته- دور و پشت آن و از چوب كاج براي رويه ويلون استفاده مي شده است. چوب عارشة ويلون از چوبهاي سخت و موي دم اسب تهيه مي شده است.

قالي بافي

به علت شرايط مناسب آب و هوايي براي كشاورزي و دامداري و رونق ساير منابع در اين ناحيه قالي بافي از دير باز رونق چنداني در اروميه نداشته و اكثر توليدات براي مصرف محلي و داخلي بوده است. اما امروزه فرشهائي در اين شهرستان توليد مي شود كه اكثراً به سفارش بازرگانان تبريزي بوده و همان نقشه هاي رايج بازار تبريز است كه به علت قيمت تمام شده كمتر در آن شهرستان بافته مي شود. همچنين سازمانهايي مثل جهانگردي و كميته امداد بر رواج فرشبافي در اين منطقه مبادرت ورزيده اند. نوع فرش بافته شده در اين شهر معمولاً همرديف فرش درجه 2 و گاهي درجه 1 تبريز است و برنگهاي كرم- پوست پيازي- سرمه اي - گلبهي- لاكي- با گره تركي و رجشمار بين 40 تا 60 بافته شده و ابعاد آب برحسب سفارش بازار متفاوت مي باشد.

نمد مالي

داستاني عاميانه مي گويد: پسر حضرت سليمان چوپاني بود كه مي خواست از پشم گوسفندان پارچه تهيه كند زماني كه پس از تلاش فراوان موفق نشد از شدت ناكامي و اندوه پشم ها را مشت كوبيد و اشك از ديدگانش فروريخت اشك برروي الياف راه يافت و آن را بهم چشباند. بدينسان او دانست كه از خيساندن و ماليدن پشم نمد ساخته مي شود. اين افسانه عاميانه كه در بين نمد مالان استان رواج دارد گواه آن است كه نمدمالي قديميترين شيوه شناخته شده در زمينه درگيركردن الياف با يكديگر است.

ساخت نمد كه براساس خاصيت درگيرشدن و درهم كشيده شدن الياف پشم توسط رطوبت و فشار و مالش مي باشد بدلايل زير از دير باز در اروميه و ساير مناطقي كه مسير كوچ ايلات و عشاير بوده رواج داشته است ولي متأسفانه امروزه روز به روز رو به زوال و نابودي مي رود.

- مواد اوليه ارزان ، ساده ، در دسترس،

- خاصيت عايق بودن در برابر سرما، گرما، رطوبت، نور

- استحكام قابل ملاحظه

- خاصيت ايمني نرمي و ضخامت آن و محافظت در برابر نيش خزندگان و حشرات

- مدت كوتاه تهيه و ساخت نمد

و نيز اينكه پس محصول نمدي طي دورة استفاده و مراحل استهلاك مي تواند با برش و دوردوزي تبديل به نمد قابل استفاده ديگري شود.

اين مزايا باعث شده كه نمد جايگاه خاصي در زندگي عشاير كوچنده و مردمان روستايي داشته باشد. علاوه بر انواع زير انداز ساخت كلاه نمدي- نمدهاي پوشاكي يا كپنك كه بخاطر مزاياي فوق لباس چوپانان در شبهاي سرد بيابان را تشكيل مي دهد و چادر شبهاي نمدي كه محل زندگي عشاير است از كاربردهاي اين صنعت مي باشد.

روش كار در توليد يك محصول نمدي بدين صورت است. ابتدا پشم ها را جور كرده و بدين صورت پشم ها را از نظرنوع و رنگ طبقه بندي كرده و هر كدام را به طور جداگانه مي شويند. سپس آنها را بكمك مشته و كمان حلاجي از هم باز نموده و در داخل قالبي كه از جنس كرباس مي باشد پهن مي كنند. ضمناً براي تهيه نمد نقشه دار خود رنگ يا پشم هاي رنگ شده را مطابق نقشه مورد نظر روي سطح آن قرار مي دهند. الياف را توسط آب و صابون يا محلول تخم مرغ در آب مرطوب ساخته و تعداد 2 تا 3 نفر نمدمال با ضرب آهنگ خاصي و حركات موزون در حدود 4 ساعت با دست و پا آن را مي مالند بعد آن را به قالب ديگري از جنس برزنت منتقل ساخته و لوله مي كنند و مجدداً محل فوق را با بمدت 6 ساعت ادامه مي دهند.

تهيه نمد كار پرزحمت و پرمشقتي است و به قدرت بدني بالائي نياز دارد بنابراين توليد اين محصول اكثراً توسط مردان صورت‌مي گيرد.

سفال گري

سفال يا گل رس پخته شده جزو اولين ابداعات هنري و صنعتي بشر براي دفع نيازهاي زندگي روزمره اش بوده است ساخت انواع ظروف سفالي با ابداع چرخ سفالگري و بعدها رواج لعاب (اكسيد رنگي فلزات مختلف) شكل ديگري بخود گرفت و امروزه آثار سفالي باقي مانده از دوره هاي تمدني مختلف زيست بخش موزه هاي جهان است. علي رغم حوزة تمدني حسنلو، زيوه، تخت سليمان، ماكو، تپه حاجي فيروز- دالماتپه- رفيخواه تپه- و آثار سفالي كشف شده از آنها شامل انواع مجسمه هاي سفالي ريتون- جام- آتش دان- كاسه- كوزه- بشقاب- سفالگري امروزه در استان آذربايجان غربي رونق چنداني ندارد. در شهرستان اروميه توليد در چند كارگاه تحت پوشش سازان صنايع دستي مرسوم است توليد انواع سرويس هاي چاي خوري شامل سيني- فنجان- نعلبكي- قوري- قندان و ظروف مخصوص شكر- بالعاب تك رنگ قهوه اي سوخته و شكلاتي كه خاص اين منطقه است و در اين كارگاهها رواج دارد.

سراميك

سراميك كائولن يا خاك چيني اي است كه شكل داده شده و در كوره پخته شده باشد كه روي آنرا با لعاب مخصوص مي پوشانند. امروز توليد سراميك و ظروف چيني در كارخانه هاي مختلف و توسط دستگاه انجام مي شد. اما توليد سراميك دستي بروشهاي توليد و پخت سنتي از ديگر صنايع شهرستان اروميه مي باشد اگرچه امروزه توليد آن بسيار محدود است و روبه فراموشي مي رود و جاي خود را به توليدات صنعتي با كيفيت استاندارد داده است.

صنایع دستی استان آغ به شرح زیر است:

انواع قالی و گلیم،نساجی سنتی، رنگرزی و چاپهای سنتی،رودوزی و بافتنی ،سفالگری و سرامیک سازی ،فرآورده های پوست وچرم ،هنرهای مرتبت با فلز،چوب، حصیربافی، طراحی ستنی ونگارگری،صحافی و جلدسازی سنتی، گیوه دوزی و نمدمالی.

قالی بافی:درمورد قالی های استان آغ تاریخ دقیقی در دسترس نیست و نقشه خاصی که مربوط به استان باشد نیز وجود ندارد.ولی همکنون تقریبا نقشه ی سایر مناطق را میبافند.در آذربایجان غربی ،به دلیل نزدیکی و همجواریش با استان اذربایجان شرقی –که یکی از مراکز عمده قالیبافی در دنیا است-قالیبافی متداول میباشد.مهمترین مراکز قالیبافی استان شهرهای تکاب و میاندوآب و مناطق روستایی و عشایری آن است.

گلیم بافی : در بخش هایی از استان،گلیم سوماک نیز بافته میشود.رنگرزی وچاپهای سنتی: کلیه فراورده هایی که به وسیله قلم مو،قالب وشابلون رنگ امیزی میشود وپذیرای نقش میشود جزوچاپهای سنتی به حساب می ایند.البته دراذربایجان غربی عمدتا در زمینه رنگرزی فعالیت میشود.

رودوزی:رودوزی های استان عمدتا" در زمینه «ممقان دوزی »انجام میشود.این هنر-صنعت که تولیدش در انحصار زنان ودختران خانه دار است.مواد اولیه مورد نیاز نخ ابریشم رنگین پارچه است.بیشتر محصولات این رشته درتهیه کلاه است.البته درحال حاضر زیر لیوانی ،کمربند ،کفش،جلیقه،رومیزی نیز تهیه میشود.

این رشته از سوزن دوزی از بخش هایی است که طی ان زمینه اساسی پارچه را ازبخیه میپوشانند وزمینه تازه ای از نقش ونگار ایجاد میشود.طرح های سوزن دوزی عمدتا" ذهنی وملهم از برداشت های شخصی هنرمند است

ساير صنايع دستي اروميه

صنايع دستي و خانگي متفرقه ديگري نيز در اروميه رواج دارند كه برخي از آنها بومي و سنتي بوده و بعدها رواج يافته اند. ازجمله عروسك سازي- گل چيني- كوبلن بافي- گيپوربافي- گلدوزي- گلسازي و ساير صنايع دستي كه بفراخور ذوق و سليقه افراد و بيشتر به منظور سرگرمي و آفرينش هنري توسط زنان خانه دار توليد مي شود.

موسیقی:

موسیقی آذربایجانی به موسیقی سنتی مردم آذربایجان اطلاق می‌شود. هنرمندان آذربایجانی با خلاقیت خود، موسیقی منحصربه‌فردی را می‌آفرینند. کسانی که این نوع موسیقی را به‌همراه سروده‌های خود به‌زبان ترکی آذربایجانی می‌خوانند، عاشیق خوانده می‌شوند. عاشیق‌ها در وصف آذربایجان و دلاوری‌های بزرگان آن، در مراسم جشن و عزاداری، سروده‌های زیبایی را به‌همراه موسیقی آذربایجانی می‌خوانند و مورد توجه مردم قرار می‌گیرند.[۱]

موسیقی آذربایجانی از دو نوع یا شاخهٔ اصلی تشکیل شده که از لحاظ تقسیم‌بندی موسیقایی منشاء و حالت‌های مختلفی دارند. معمولاً نوع سازهای موسیقی آذربایجانی، خاستگاه و دوستداران اقسام موسیقی با هم تا حدی متفاوتند، هرچند بسیاری دوستدار هردو هستند. تعداد بسیاری از موسیقی‌دانان آذربایجان با آشنایی به هردو نوع از این موسیقی‌ها توانسته‌اند آثاری هنری بزرگی در قالب اپرا‌ها، موسیقی سمفونیک و موسیقی برای باله خلق نمایند.

موسیقی مقام:

بسیار نزدیک به موسیقی دیگر ملل خاور میانه و مقام‌های مشترکی با موسیقی ایرانی، موسیقی عربی و موسیقی ترکی دارد. اگرچه موسیقی مقام آذربایجان به دستگاه‌های موسیقی ایرانی نزدیک است و در بعضی مواقع حتی یکی هم هستند، ولی طرز اجرای این دو موسیقی ملی در انسان احساس بسیار متفاوتی ایجاد می‌کند. موسیقی آذربایجانی مملو از حس قهرمانی و جسارت است. در حالی که موسیقی ایران عارفانه و غم‌انگیز است. درست است که موسیقی آذربایجان نیز دارای مقام‌های حزین و غمگین و عارفانه است، ولی به‌هنگام شنیدن آن، امید و تحرک در آن احساس می‌شود. در این موسیقی حرکت و دینامیسم وجود دارد.

موسیقی مردمی (فولکلوریک):

این نوع موسیقی شامل موسیقی «عاشیقی»، «بزمی» و «ایلی» است.

وجه تمایز موسیقی این استان از استان های دیگر بدیهه خوانی است . استان آذربایجان غربی به تبع تنوع و ترکیب قومی خود ، دارای انواع مختلف موسیقی بومی نیز هست . موسیقی آذربایجان را می توان به پنج دسته تقسیم کرد : عاشیق ها ، ترانه ملی و مقامی ، موسیقی عزا و مذهبی ، موسیقی کار و تلاش و موسیقی عروسی. اقلیت‌های مذهبی، کردها، آذری ‌ها و دیگر اقوام هر یک با توجه به خصوصیات قومی و رفتارهای فرهنگی خود، نوعی از موسیقی خاص خود را به نمایش می ‌گذارند . موسیقی بومی آذری ‌ها در وجود "عاشیق‌ها" خلاصه می ‌شود . موسیقی سنتی آذربایجان ؛ بازتاب مهم ترین وجوه و جوانب زندگی مردم است . درفولکلورموزیکال آذربایجان احوال و روحیات مردم گذشته این دیار با طرز بسیار لطیفی ترنم می شود . غم، شادی ، هجران ، وصال موفقیت‌ها ، شکست‌ها و قهرمانی ‌ها همه و همه دراین گنجینه موزیکال متجلی است . شیوه بدیهه خوانی ، روش نواختن ، اجرا ، آراستگی ‌های ملودیک و داشتن حالات ویژه مخصوص به خود هماهنگی و اسلوب خاص و پختگی و مطلوب بودن صداها از خواص جدایی ناپذیر موسیقی این مرز و بوم است . دستگاه ها و مقام های آذربایجان با داشتن زیر و بم‌های به خصوص و حالات لطیف هر کدام گویای دریایی از تحولات درونی مردم هستند. آن ها مانند هزاران مروارید و جواهرات رنگارنگی هستند که به طرز ماهرانه و به صورت مرتب به رشته کشیده شده باشند و خوانندگان بزرگی مانند مصطفی پایان، پروفسور بلبل، حاجی بابا حسین اف ، عالیم قاسم اف و جبارقاریاغدی اوغلی توانسته‌اند تاکنون مقام های موسیقی آذربایجان را به طوراستادانه‌ای اجرا نمایند . ویژگی و مشخصات موسیقی ملی و سنتی و آذربایجانی در جهات و وجوه مختلفی متجلی می شود . قدیمی ‌ترین آلت موسیقی آذربایجان "ساز" است که یکی ازآلات موسیقی کهن است که قدیمی ‌ها به آن "قوپوز" می‌گفتند و امروز به "ساز" معروف شده است . عاشق‌های آذربایجان از دیرباز"ساز" می‌نوازند

و بعدها کمانچه "دایره" (قاوال) ، "قارانی" ، (کلارینت) "طبل" ، "سرنا" و حتی بعضی سازهای ملل دیگر مانند : ویلن ، قانون و پیانو نیز وارد موسیقی آذربایجان شد که مورد استفاده عاشق ها قرار می گیرد . ترانه‌های عامیانه ، آوازها و افسانه‌های حماسی- عشقی و اخلاقی نماینده روح هنری ملت ها و بیان گر تمام احوال و روحیات و در حقیقت صدای درونی هر قومی است .

درباره نوازندگان و خوانندگان سازهای موسیقی منطقه آذربایجان که عاشیق نامیده می شوند، بایستی گفت: عاشق یا عاشیق فردی خوش قریحه ، شیرین بیان ، هنرمند ، خوش صدا و دارای ذوق شاعری است به عبارت دیگرعاشیق هم شعر می سراید ، هم ساز می ‌نوازد هم داستان نقل می ‌کند و هم آواز می ‌خواند .

 آهنگ‌های عاشقی به گفته عاشیق‌ها 72 آهنگ است ولی بعضی ‌ها تا 144 آهنگ نیز گفته‌اند که به دسته‌های حماسی ، عشقی ، اخلاقی اجتماعی، وصف حال و روایت تقسیم می ‌شوند . در بخش حماسی، عاشق‌ها با نواختن آهنگ‌های تند و مهیج مانند جنگ کوراوغلو ، دبل جنگی ، شاه سئونی و دویمه کرم اشعاری را از زبان قهرمانان آذربایجان می‌خوانند و شنوندگان را به دفاع از آرمان های دینی - انسانی و وطن دوستی تشویق می ‌نمایند . یکی از خصیصه‌های بارز موسیقی آذربایجانی بدیهه گویی و بدیهه نوازی است. این خصیصه به مجری آهنگ اجازه می ‌دهد که نیروی فانتزی و قوه خیال خویش را درمقیاس وسیعی به کاراندازد و درعرصه پهناوری ؛ توسن خیال و تصور را به تاخت و تاز وادارد و با مهارتی خارق‌العاده ضمن رعایت کامل اصول فنی موسیقی بی ‌درنگ و فی البداهه به مایه موسیقی در حد امکانات تغییر شکل بدهد . بدیهه سرایی نه فقط در متن موسیقی آذری بلکه در نحوه ی اجرای آن نیز به طور گسترده‌ای به کار می ‌رود که حد و میزان بدیهه سرایی و تعداد لحظات و دفعات پرداختن به بدیهه با قدرت و تصمیمات هنرمندان مجری است. یکی از خصوصیات بدیهه سرایی آن است که چون هر بدیهه در نوع خود تک و تکرار ناشدنی است در نتیجه موجب پیدایش تازگی و حالات نوین درتغییرات ملودیک موسیقی می ‌شود. مایه غم در همه قسمت‌های موسیقی آذربایجان حتی رینگ‌های ریتمیک و شاد نفوذ کرده است و علت آن نیز به گفته «هابیل علیف» (استاد کمانچه و از هنرمندان برجسته آذربایجان) همان مظلومیت‌های تاریخی این دیار است. موسیقی عزا و مذهبی (اوخشاماها) نیز اغلب در قالب«بایاتی» سروده شده‌اند که به آن ها"بایاتی ها"‌ می ‌گویند که زنان صاحب عزا آن ها را در مجالس سوگواری با آهنگ مخصوص می ‌خوانند و حاضرین با شنیدن آن ها و گریه زاری تسکین می‌یابند .

موسیقی کار و تلاش روزانه (امک ماهینلاری) نیز غالبا بدون نواختن موزیک و گاهی اوقات در صورت ریتمیک بودن آن با دست زدن اطرافیان اجرا می ‌شود. این نوع موسیقی اغلب در مراسم سمنوپزی اوایل بهار، قیمه درست کردن، خوابانیدن کودک در گهواره، مهمانی ‌های عصرانه و شبانه، شخم زدن زمین و کوبیدن خرمن، هنگام بافتن فرش، گلیم و غیره اجرا می ‌شود. مادران هنگام خوابانیدن نوزادانشان با نوای شیرین و لطیف مادرانه روی دستگاه های شور- دشتی و گاهی سه گاه، بایاتیی های مخصوص لالایی (لایلالار) را ترنم می ‌کنند.

آهنگ‌های عروسی و رقص‌های مربوطه (توی و دویون موسیقی سی) از شور و حال زیادی برخوردارهستند و تک آیاق، ایکی آیاق، سوبولاغی و دورد آیاق آهنگ‌های نسبتا آرام این رشته رقص‌ها هستند که فامیل نیز می ‌توانند در صورت نبودن افراد بیگانه در محفل خصوصی این رقص‌ها را انجام دهند. پس از آن نوبت رقص‌های تند مردانه مثل نرمه، بندی، شیخانی، یارگوزهل، و آهنگ‌های دیگر می ‌رسد. درسراسر مناطق آذری نشین کم تر منطقه ای را می توان یافت که جشن ها و مراسم هایشان بدون موسیقی و رقص آذری انجام شود. شنیدن موسیقی آذری و اجرای عاشیق های آذربایجان یکی از مهم ترین و با ارزش ترین جاذبه های فرهنگی استان آذربایجان غربی به شمار می رود.

کردهای استان آذربایجان غربی نیز از موسیقی خاص خود برخوردار هستند. موسیقی جزو جدایی ناپذیر زندگی کردهای این استان به شمار می رود. موسیقی کردها از نوایی برمی خیزد که بر گرفته از شیوه زندگی و طبیعت منطقه است؛ ضمن آن که موسیقی در بین مردم این منطقه از پیشینه ای کهن برخوردار است. کمانچه، تنبک، دف، ساز و دهل از جمله ابزارهایی است که در نواختن موسیقی کردی از آن ها استفاده می شود. گورانی و هوره از جمله ترانه های محلی کردهاست که گورانی در اصطلاح کردی، به گورانی چرین مشهور است (یعنی ترانه خواندن) و شعری شاد است که همراه با موسیقی شاد کردی اجرا می شود و اشعار آن برگرفته از مضامین عاشقانه، اجتماعی و حماسی است .

تاثیرات فرهنگی اقوام در آذربایجان غربی از نگاه موسیقی:

مقدمه

کشور پهناور ایران با توجه به موقعیت خاص جغرافیایی و تنوعی آب و هوای خود از گذشته های بسیار دور مورد توجه اقوام و ملل گوناگونی بوده که هر کدام از آنها دارای آداب و رسوم و فرهنگ خاص خود بوده اند که در اثر مجاورت طی سالیان دراز بر همدیگر تاثیر نهاده و فرهنگ خاصی را به وجود آورده اند که امروزه از آن به عنوان فولکلور نام برده می شود. در واقع فولکلور از معلومات و اطلاعات و آداب و سنن مردم عوام و توده یک جامعه بحث می کند که این عادات و رسوم ممکن است در قالب موسیقی، قصه، شوخی، چیستان و.... بروز نماید.

در تحقیق حاضر سعی شده است تا از موسیقی فولکلور آذربایجان غربی که مامن اقوام بسیاری در طول تاریخ بوده و می باشد و تاثیرات فرهنگی آنها از باب موسیقی مطالبی اختصارا بیان شود. هر چند تحقیق و پژوهش کامل در این خصوص سالیان سال طول می کشد و بالطبع در این مجال نخواهد گنجید.

اما آنچه که آشکار است در فولکلور آذربایجان تمامی روحیات مردم این دیار درغم و شادی موفقیتها و شکستها، هجران و وصال همه و همه به شکل بسیار ظریف و زیبایی تجلی گشته است.

 

موسیقی چیست؟

قبل از آنکه به بحث و بررسی در خصوص موسیقی محلی آذربایجان بپردازیم لازم است تا معنای کلمه موسیقی را از لابه لای کتب مختلف و واژه نامه ها جستجو نموده و سیمای واقعی آنرا مشخص نمائیم.

دکتر محمد معین در حاشیه برهان قاطع می نویسد: موسیقی(بضم میم) بگرفته از کلمه Moosika یونانی یا Musica لاتینی است و ریشه آن Mosa یا Misse می باشد که نام یکی از 9 رب النوع اساطیری یونان باستان است و نام الهه هنرهای زیبا می باشد.1

نویسندگان معروف عرب کلمه موسیقی را مرکب از دو واژه (موسی+ قی) گرفته اند که موسی به معنی نغمات و قی به معنای خوشایند می باشد.2

مرحوم محمد بن محمود آملی در کتاب (نفایس الفنون فی عرامیس العیون) می نویسد:

معنی موسیقی در لغت یونانی لحن است و لحن عبارت است از اجتماع نغمات مختلف که آنرا ترتیبی معلوم و حدود باشد.

موسیقی علاوه بر داشتن یک معنی لغوی از نظر دانشمندان و افراد اندیشمند و صاحب نظر دارای تعاریفی است که در زیر به تعدادی از آنان اشاره می شود.

1- موسیقی هنر تنظیم اصوات است بصورتی که به گوش شنونده خوش آیند باشد.

2- موسیقی گنگ ترین صداهای روی زمین است.

3- موسیقی نظم صوت و ایجاد زیبایی به وسیله آن است.

 و بالاخره موسیقی بیان احساسات و عواطف انسان به وسیله اصوات منظم است.

 

تاریخ پیدایش موسیقی

اکثر دانشمندان و محققان که در این زمینه مطالعه نموده اند موسیقی را به دو نوع کلی تقسیم می نمایند:

1- آهنگ و موسیقی طبیعی:

این نوع از موسیقی برخواسته از متن نظام گسترده  طبیعت و جهان آفرینش می باشد و اراده انسان در پیدایش و کیفیت آن کوچکترین دخالتی ندارد مانند صدای پرندگان، جویها، صدای وزش باد و...

2- آهنگها و موسیقی غیر طبیعی:

این نوع از موسیقی حاصل استعدادهای متنوع هنری انسانهاست که تولد و پیدایش آن با تولد و پیدایش نوع بشر در پهنه گیتی و حیات مقارن می باشد و تا به امروز این آهنگهای طبیعی و دلنشین است که منشاء تحول و دگرگونی روحی و روانی بشر بوده است.

دسته ای از مورخان تاریخ  موسیقی پیدایش موسیقی را با تاریخ قرائت شیوای تورات می دانند لکن مطالعه در آثار باستانی و کشفیات بجا مانده از ملل گذشته تاریخ پیدایش موسیقی را به دوران سومر و بابل و کلدانی می رساند و حتی پا از آن فراتر گذاشته و تاریخ پیدایش موسیقی را به انسانهای ماقبل تاریخ رسانده اند.

بخشهای مختلف موسیقی سنتی آذربایجان

همانطور که قبلا نیز گفته شد استان آذربایجان غربی به دلیل داشتن تمامی امکانات لازم چه از لحاظ آب و هوایی و چغرافیایی و چه از نظ موقعیت خاص فوق الجیشی خود در طول تاریخ همواره مورد توجه ملل گوناگون بوده است طوری که امروزه اقوام مختلفی چون آذری، کرد، آسوری، ارمنی و... در این استان زندگی می نمایند که هر یک دارای آداب و رسوم و فرهنگ خاص خود می باشند و جدا از آنکه در داخل از لحاظ فرهنگی بر یکدیگر تاثیر گذاشته اند با توجه به موقعیت جغرافیایی محل زندگی خود از خارج از مرزهای استان نیز تاثیر پذیر بوده اند.

موسیقی سنتی آذربایجان به 5 دسته تقسیم می گردد.

1- عاشیقها (خنیاگران محلی)

2- ترانه های ملی و مقامها (خلق ماهنیلاری و موغاملار)

3- موسیقی عزا و مذهبی (تعزیه موسیقی سی)

4- موسیقی کار و تلاش روزانه (امک ماهنیلاری)

5- موسیقی عروسی و رقصهای مربوطه (توی و دیون موسیقی سی)

قابل ذکر است که این 5 نوع از موسیقی شامل تمامی اقوام موجود در آذربایجان می شود و فقط از لحاظ فرم اجرایی دارای تفاوت و گهگاهی نیز دارای اشتراکاتی می باشد.

موسیقی آذربایجان غربی

در آذربایجان غربی با تنوع قابل ملاحظه ای از فرهنگ و موسیقی مواجه هستیم که با گذشت زمان تاثیرات مخصوصی بر یکدیگر نهاده اند.

شاخص ترین فرهنگ موسیقی در آذربایجان غربی فرهنگ موسیقی ترک زبانان است که در این فرهنگ موسیقی عاشیقی از همه شاخص تر است. برتری فرهنگی ترک زبانان در این منطقه به گونه ای است که حتی آسوریها و ارمنی ها و کردها نیز معمولا به ترکی سخن می گویند و هنرمندان آنان نیز با حفظ نسبی موسیقی قومی خویش اغلب روایتگر موسیقی ترکی اند.

در این میان موسیقی عاشیقی آذربایجان غربی به علت مسایلی با شرق ترکیه و آناطولی در عین پیوند و ارتباط با موسیقی آذربایجان شرقی. از موسیقی شرق ترکیه بسیار تاثیر پذیرفته است. موسیقی آذربایجان غربی را می توان به 5 نوع مختلف تقسیم کرد:

1- موسیقی عاشیقی(ترکی)

2- موسیقی قره پاپاغی

3- موسیقی کردی

4- موسیقی ارمنی

5- موسیقی آسوری

- موسیقی عاشیقی (آذری)

موسیقی ترکی آذربایجان غربی گرچه با موسیقی آذربایجان شرقی هم ریشه است اما به سبب همسایگی با ترکیه تاثیرات نمایانی را از موسیقی شرق ترکیه پذیرا شده است. بجز تاثیرات موسیقی شرق ترکیه، حضور فرهنگهای کردی، ارمنی، آسوری نیز تا حدودی موجب تمایز یافتن موسیقی عاشیقی آذربایجان غربی از شرقی گردیده است.

در آذربایجان امروز دو سبک موسیقی بیشتر به کار می رود:

1- سبک قره داغ    2- سبک اورمیه

در سبک قره داغ که در آذربایجان شرقی- اردبیل- زنجان و جمهوری آذربایجان رایج است عاشیق با همراهی بالابان و دایره یا قوال هنرنمایی می نماید لذا به این دلیل باعث افت نوارندگی و خوانندگی عاشیقها شده و با گذشت زمان از قدرت آنها کاسته است.

اما در سبک اورمیه که در استان آذربایجان غربی رایج است عاشیق یک تنه به اجرای موسیقی می پردازد و ناچار است هم در نوازندگی و هم در خوانندگی چیره دست باشد.

به طور کلی می توان گفت که سنت خنیاگری در چهارچوب فرهنگ عاشیقی در دست عاشیقهای آذربایجان غربی سالم تر مانده است.

2- موسیقی قره پاپاغی

ایل قره پاپاغ بیشتر در ناحیه نقده (سلدوز) و اطراف آن ساکن است. قره پاپاغها ترک زبانانی هستند که سالها پیش از ایروان به این منطقه کوچانده شده اند. قره پاپاغها در منطقه ای زندگی می کنند ه در تا دور آنها را روستاهای کردن شین در برگرفته است و از این رو در نقده دو فرهنگ ترکی قره پاپاغی و کردی سورانی درکنار هم زندگی می کنند و طی سالها تاثیرات چندی را بر یکدیگر گذاشته اند.موسیقی قره پاپاغی معمولا به همراه بالابان و ضرب اجرا می شود داستانهای عاشیقی قره پاپاغ و اورمیه یکسان بوده اما آهنگهای آن تا حدودی فرق دارد. عاشیق قره پاپاغ به مانند عاشیقهای اورمیه به تنهایی و بدون بالابان و دایره به اجرای موسیقی می پردازند.مهمترین آوازهای قره پاپاغی شامل قره نی، کرلمه، هجران، قره باغلو، یل یل،      باسما و....است. آوازها و آهنگهای مربوط به رقص در میان قره پاپاغها یکی از مهم ترین انواع موسیقی قره پاپاغی است.

3- موسیقی کردی

در آذربایجان دو تیره از کردها نسبت به تیره های دیگر بیشتر حضور دارند.(بادینی و سورانی)

کردهای با دینی بجز ایران در مناطق شرقی ترکیه، شمال عراق و سوریه نیز زندگی می نمایند. در ایران کردهای بادینی بیشتر در نواحی اطراف اورمیه- خوی و سلماس و کردهای سورانی بیشتر در جنوب استان حضور دارند.

ساز مورد استفاده کردهای بادینی عراق و ترکیه"باغلاما" است که این ساز در آذربایجان نیز تا حدودی رایج است. لازم به ذکر است که ساز باغلاما ساز ملی کشور ترکیه می باشد و در میان ترک زبانان آنجا نیزبه شدت رایج است.

موسیقی کردهای بادینی بیشتر دارای روحیه سلحشوری و عشایری و کردهای سورانی بیشتر شهری و تعدیل شده است.

4- موسیقی ارمنی

چند سده پیش، پس از کوچ ارمنیان به ایران فرهنگ موسیقی عاشوقی آنها نیز وارد قلمرو ایران شد این موسیقی در کنش و واکنش تدریجی بر موسیقی ترکی و آسوری اثر گذاشت و در حوزه های ویژه ای از فرهنگهای همسایه خود اثر گرفت.نغمه های مشترک در موسیقی ترکی- ارمنی- آسوری وگرجی، عاشوقهای ارمنی و آسوری ترک زبان، عاشوقهای گرجی ارمنی زبان و سرانجام خنیاگرانی که قادر بودند به ترکی، ارمنی و آسوری بخوانند. به طورکلی می توان چنین پنداشت که در گذشته های دور و نزدیک قومهای ترک زبان، ارمنی، آسوری، گرجی به سبب وجود ریشه های مشترک فرهنگی و نیز همسایگی جغرافیایی دارای خنیاگران مشترک و نغمه ها و مقامهای مشترک بوده اند و این امر تا به امروز هم ادامه داشته است.

5- موسیقی آسوری

آسوریها قومی باستانی اند که از قرنها پیش در مناطق پهناوری از ایران و غرب آسیا می زیسته اند. موسیقی قدیمی و اصیل آسوری به سبب پراکندگی دردناک این قوم پاره پاره و پراکنده گشته است یکی از علتهای افول این موسیقی تمرکز آنها در آذربایجان غربی و تسلط مطلق فرهنگ ترکی در این منطقه است. موسیقی مجالس شادمانی آنها بجزموارد خاص همان موسیقی ترکیو عاشیقی است عاشیقهای آسوری به طور مطلق همان موسیقی و شعر ترکی را اجرا می نمایند.

در گذشته فرهنگ موسیقی آسوری حاوی انواع قابل توجهی رقص بوده است که امروزه بیشتر آنها فراموش شده است در قدیم آوازی میان آسوریها رایج بود که هنگام چیدن انگورها در تاکستانها توسط زنان و مردان خوانده می شد. به طور کلی فرهنگ و موسیقی آسوری در عراق نسبت به ایران سالم تر مانده است.آوازهای آسوری معمولا همراه کمانچه، تار آذری و دایره نواخته شده است.

 زبان:

زبان امروزي آذربايجان كه در گروه بندي زبانها و كتابهاي دايره المعارف از آن به اختلاف به نام آذربايجاني ، زبان آذربايجان ، آذري و تركي آذري نام مي برند ،به زباني اطلاق مي شود كه امروزه اكثريت بزرگ سكنه محدوده اي كه از نظر جغرافيايي نام آذربايجان برخود دارد بطور عموم و اقوام و عشاير و واحدهاي پراكنده اي به فواصل دور و نزديك از اين خطه جغرافيايي به آن تكلم مي كنند و احساس و انديشه ها و مقاصد خودرا در قالب الفاظ و كلمات آن مي ريزند . اين زبان در داخل مرزهاي ايران زبان محاوره اي اكثريت ساكنان منطقه شمال غربي و طوايف و واحدهاي مختلف در سرتاسر ايران است.

سير تكاملي زبان آذري

بديهي است كه زبان هيچيك از ملتها و اقوام از ابتداي تكوينشان و بصورت امروزي نبوده و زبان مردم ايران باستان نيز واژه هايي غير از واژه هاي امروزي داشته است. پيش از ورود مادها به اين سرزمين ، مردمي در آذربايجان غربي زندگي مي كردند كه بومي محلي بودند و به زبان خاصي سخن مي گفتند. چون مهاجرت آرياها آغاز گشت آنان به مانند بقيه بومي هاي ايران مانند لرها حكومت آريائيهاي مهاجر هم نژاد خود را پذيرفتند و به تدريج آداب و رسوم و زبان يكديگر را قبول كردند .زبان پارسي قديم زبان پارسها و هخامنشيها و زبان پهلوي ويژه اشكانيان و ساسانيان و زبان اوستايي به وسيله مادها بكار مي رفت كه محل استقرار آنان آذربايجان و نواحي ديگر در غرب و شمال غرب ايران كنوني بود.برخي بر اين باورند كه زردشت پيامبر از آذربايجان برخاسته و در اثر گذشت زمان از دوران هخامنشي تا هجوم اعراب مردم اين خطه از آئين زردشت پيروي مي كردند زردشت كتاب خود را به زبان مرم محل ، يعني اوستايي كه زبان مادها بود ترتيب داده است .بنابر اين مي توان گفت كه زبان اوستايي قديمي ترين زبان آريايي است كه در آذربايجان بدان سخن مي گفته اند .چون مادها از پارس ها شكست خوردند از سال 550 ق. م منقرض شدند و دودمان هخامنشي يا پارس ها بر اين مسلط شدند زبان پارس درآذربايجان راه يافت. به شهادت تاريخ و برخي از مورخان قديم ، مردم ماد و پارس در آن روزگاران باستاني به زبان آريان و فهلوي سخن مي گفتند و اقوام ماد – پارس – پارت از يك نژاد بوده و قرابت بسيار نزديكي داشتند . كتيبه ها و سنگ نوشته هاي موجود مويد اين نظريه مي باشد .اما معلوم و مشخص نيست چه تغييرات و تحولاتي سبب شد كه دو ملت ماد و پارس زبان مشترك آريان و فهلوي را ترك گفته هر كدام به زبان غير فهلوي تكلم نمايند و جاي تاسف است كه هيچكدام از اين دو قوم ماد و پارس قادر نيستند كتيبه هايي كه در تخت جمشيد و شوش و بيستون به دست آمده و به زبان اين مرز و بوم نگاشته شده است قرائت كنند و باستانشناسان فرانسوي بايستي بيايند و زبان خودمان را براي ما ترجمه كنند. ريشه زبان تركي آذري مربوط به مادهاست كه در اثر گذشت زمان تحت تاثير زبانهاي فارسي و تركي آسياي مركزي قرار گرفته است .پس از حمله اعراب به آذربايجان طوايفي از آنها در اين سرزمين بيش از دويست سال،رشته كارها در دست عرب ها بود با اين حال آذربايجانيان زبان و نژاد خود را از دست ندادند و كم كم اعراب به آنان در آميخته و نابود گرديد .جغرافي نويسان عرب از زبان آذربايجانيان جداگانه ياد كرده و آن را آذري ناميده اند .ابن حوقل مولف كتاب صوره الارض درباره زبان مردم آذربايجان مي نويسد :زبان مردم آذربايجان و بيشتر مردم ارمينيه فارسي است و مسعودي مورخ عرب مولف كتاب « الثبیه و الاشراف » درمورد زبان مردم ايران و استانهاي آن چنين مي نويسد :

همه اين ولايتهايك مملكت بود پادشاهش يكي بود و زبانش يكي بود فقط در بعضي كلمات تفاوت داشتند زيرا وقتي حروفي كه زبان را بدان مي نويسند يكي باشدو ترتيب كلمات يكي باشد، زبان يكي است گرچه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد مثل پهلوي – دري – آذري و ديگر زبانهاي پارسي .از نوشته هاي نويسندگان ديگري چون ابوعبداله بشار مقدسي و برخي از مولفان عرب چون سمعاني ، چنين استنباط مي شود كه در قديم زبان يا نيم زباني كه در آذربايجان سخن گفته مي شده شاخه اي از زبان فارسي بوده و آن را آذري مي ناميده اند.

 

البته در اين ميان كساني نيز بوده اند كه ريشه زبان آذري باستاني را فارسي و هند و آريايي نمي دانند مانند خطيب تبريزي – ناصر خسرو – حكيم نظامي – ياقوت حموی).

زبان فارسي و تركي ايراني در طول زمان تغييرات بسياري بخود ديده اند و واژه هاي جديد و جديدتري داخل آنها شده است .براي زبان فارسي واژه هاي هندي – اروپايي – پشتويي – افغاني و واژه هاي زبان دري داخل گشته و پس از تسلط اعراب كه حدود 200 سال طول كشيده در زبان فارسي تاثير گذاشته و به همين نسبت نيز درزبان تركي ايراني تغييراتي در طول تاريخ بوجود آمده است . و زبان تركي اصيل ايراني را كه ريشه واژه هاي ماد باستان در آن ديده مي شود بايد در نواحي مغان – خلخال – اهر و در ميان زبانهاي تاتي و هرزندي جستجو كرد .

ازطرفي در آغاز پيدايش واژه ها در مكالمات تعداد آنها بسيار كم بوده و از حدود پانصد الي ششصد كلمه بیشتر نبود.و آموختن و ياد گرفتن آنها براي هر قومي سهل و آسان بوده است . نخست تمام جهانيان را يك زبان و يك لغت بود .پس از مهاجرت طوايف و قبايل ، سرزمين هاي دور در اثر عدم تكافوي مراتع موجود وكثرت نفوس كه منبع و چشمه جوشان آن آسياي مركزي بوده و دگرگوني اوضاع اقليمي و نيز براي يافتن فضاي حياتي مساعدتر جهت تامين زندگي بهتر و در نتيجه جدايي آنها از يكديگر ، فرهنگ و آداب مرسوم آنها نيز تغيير يافت و بتدريج واژه هاي ديگر وجديد نسبت به نيازمنديهاي روز افزون و شرايط محيط زيست پديد آمد بطوريكه كتاب آسماني تورات كه كتابي است قديمي و نسبتاً قطور در حدود 5 هزار لغت دارد در حاليكه قرآن كريم كه پس از تورات و انجيل و بعد از گذشت حدود سه هزار سال نازل گرديده ، داراي دوازده هزار واژه مي باشد و نيز فرهنگ معين كه معتبرترين فرهنگ فارسي مي باشد و مجموعه اي از لغات فارسي – عربي تركي و فرانسويست جمعاً از هشتاد هزار واژه ***** نمي كند در حاليكه اگر به فرهنگ لغات فرانسه امروزي نظري بيفكنيم خواهيم ديد كه تنها اسامي گياهان وگلها و نباتات طبی حدودیک میلیون و300 هزار واژه جديد دارد. البته لغات مترادف و هم وزن در زبانهاي مختلف وجود داشته و تغبيرات كوچكي در آنها پيدا شده است ولي بكلي از ميان نرفته است. بعنوان مثال كلمه (برود) در زبان فارسي در گيلگي به (بوشو) در زبان سمناني به (بنته ) و در زبان كردي به (بچو) تبديل شده ولي كلمه گئد در زبان تركي ايراني يعني برو هيچگونه تغيير نيافته و وجه مشتركي با واژه هاي مزبور ندارد .يا كلمه ايست در زبان فارسي با كمي تغيير در روسي بصورت (ايستوي ) درآمده و در زبان كردي بصورت (اويستا) ديده مي شود همچنين كلمات پدر و مادر از زبان انگليسي و آلماني بصورت (فادر و مادر) مشاهده  

می شود.

به هرتقدير و با تمام اين تفاسير بايد گفت زبان فارسي با وجود حكومت هاي ترك زبان چون غزنويان – سلجوقيان – اتابكان – ايلخانان – تيموريان – قره قويونلو و آق قويونلو- صفويان – افشاريان و قاجاريه نكرده و اصل و ريشه خود را حفظ نموده است و زبان آذري نيز با وجود چندين ميليون آذربايجاني نمي تواند از ابتدا تاكنون تغيير چنداني كرده باشد و ريشه آن همان آذري قديم است . كلمه آذربايجان خود دليل براين ادعاست (کاویانپور،1378، ص87-85).

زبانهاي رايج در آذربايجان غربي در حال حاضر

در حال حاضر در آذربايجان غربي زبانهاي آذري و كردي زبانهاي اصلي را تشكيل مي دهند و اقليت هاي مذهبي نيز به زبانهاي آشوري – ارمني و كليمي تكلم مي كنند .زبان آذري از نظر دستوري بسيار غني است و شايد بتوان گفت يكي از غني ترين وكامل ترين ادبيات فولكلوريك جهان به شمار مي رود .

با اينحال در سالهاي اخير زبان آذربايجانيان كم كم به فارسي تغيير مي يابد .

همانطوركه زبان گيلکي رو به اضمحلال است و تقريباً جاي خودرا به فارسي داده است و اين درحالي است كه در آغاز قرن بيستم 2780 زبان وجود داشته و اينك درانتهاي قرن 600 زبان بيشتر وجود ندارد . اين روند اضمحلال در عين حال كه حتمي است اما موجب تاثير و تاسف نيز هست چرا كه هر زبان حامل گنجينه اي از فرهنگ و مدنيت است .بديهي است كه زبان هاي قوي با بالندگي روز افزون غني تر شده و زبان هاي ضعيف میدان را ترك خواهند كرد . اما تلاش براي نابودي هر زباني، حركتي غير انساني و مذموم است. چرا كه خصوصاً در ايران اسلامي (زبان ولهجه های مختلف) خود عامل وحدت ، مليت و اسلامیت بوده و هست و بايد گفت كه همدلي از هم زباني بهتر است. ايراني مقتدر و يكپارچه در سايه اتحاد همه مردم ايران ، با هر زبان و لهجه اي متصور است و هرگونه دامن زدن به اختلاف زباني در كشور جز، به نفع دشمنان كشور نيست(كريمي،1384،ص130).


مطالعات تاریخی فرهنگی واجتماعی ومطالعات طبیعی وجعرافیایی استان آذربایجان غربی

نام اعضای گروه: رقیه اسماعیل زاده-سمیرا خلیلی آذر-ناهید سلیمی صدر